ترانه: تنها با گل ها
خواننده: هایده
ترانه سرا: علیرضا طبایی
آهنگساز: حسن لشکری
عليرضا طبايي گفت: بياييم منهاي تنگنظريها و خودشيفتگيها، راههاي حمايت از شعر، بخصوص شعر جوان را مورد نظر قرار دهيم.
اين شاعر پيشكسوت در ادامهي گفتوگو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ایسنا) تصريح كرد: براي حمايت از شعر جوان، اول از همه بايد چارچوبي براي شناخت شعر داشته باشيم؛ اگرچه اعتقاد دارم شعر تعريفناپذيرترين هنر است. از آغازي كه شعر فارسي شكل گرفته، تعاريف متعددي براي شناخت كيفيت شعر ارايه شده؛ اما هيچگاه تعريف جامعالاطرافي كه مورد تأييد اهالي هنر و بخصوص شعر باشد، مطرح نشده است.
او افزود: در روزگاري كه ايدهها و ديدگاههاي مختلف به شكلهاي مختلفي ارايه ميشوند، نخست بايد تكليف خود را با شعر مشخص كنيم كه كدام مورد نظرمان است و كدام قالبها و محتواي شعري را در نظر داريم. بعد كه تكليف تعيين كرديم، دربارهي حمايت از شعر و بخصوص شعر جوان راهكارهايي ارايه دهيم. اولا بايد مشخص كرد كه شعر به چه گفته ميشود؛ آيا منظور، شعر صرفا سنتي است، يا شعر در قالبهاي آزاد، آنچنان كه امروز ميان بسياري از جوانان هست، يا اگر شعر را از نظر قالب در نظر نميگيريم، انديشه و محتواي شعر را مورد نظر قرار دهيم. اگر از اين چشمانداز بنگريم، ميتوان تعيين كرد چه راهكارهايي هست.
طبايي سپس يادآور شد: من اول شعر را يك هنر عام در ايران ميدانم و هرگاه سايهي يك انديشه محدود در شعر سنگيني كرد، ممكن است در آغاز قدري مورد توجه قرار گيرد؛ اما بعد از مدتي بهسوي يكسونگري و فرمايشي بودن حركت ميكند كه اين خطر بزرگي است.
او همچنين معتقد است: ما بايد مؤسساتي داشته باشيم كه تعدادي از كارشناسان آگاه و روشنبين كه روح زمانهمان را ميشناسند و با كلام فارسي آشنايي دارند، همچنين به شيوهها و سبكهاي ادبي آگاهي دارند و نياز جامعهي بشري و قوم ايراني را مورد نظر قرار ميدهند، در آن جمع شوند و براي ترويج آثار و شعر ناب روزگار، كه نه تحت تأثير فرهنگ وارداتي غرب و نه رونويسي از ترجمهها و ايدههاي غربي است و نه در عين حال در چارچوب سنتهاي ما محبوس است و آميزهاي از اينهاست، تلاش كنند. اين افراد آن شعر را مورد تأييد قرار دهند و براي نشر آن امكاناتي را فراهم كنند و محيطي فراهم آيد كه آرا و نظريات مختلف جمع شوند و براي بالندگي شعر تلاش كنند.
طبايي دربارهي نقد شعر جوان نيز گفت: ماداميكه ما منتقد آگاه و جامعالاطراف نداشته باشيم، نقد ما يا راه افراط را در پيش ميگيرد و از پشت عينك تئوريهاي وارداتي و ايدئولوژيهاي منتقدان غربي به شعر مينگرد يا از ديدگاه سنتهاي گذشته به شعر امروز.
او ادامه داد: بر اين اعتقادم، كساني حق دارند دربارهي شعر امروز نظر دهند كه به گذشتهي ادب ما شناخت داشته باشند و هم شعر امروز و شعر جهان را بشناسند و با توجه به نياز جامعهي ايراني و درك روح زمانه و آنچه كه مردم ميخواهند، از اين ديدگاه به شعر بپردازند و شعر را مورد نقد و ارزشيابي قرار دهند.
اين شاعر تصريح كرد: خيلي از شاعران و منتقدان ما در برج عاج انديشهي خود گرفتار آمدهاند و تصور ميكنند كه مردم نيز همان دغدغهها را دارند؛ درحاليكه مردم از كنار آن جريانات بيتفاوت ميگذرند. اگر كتاب شعر منتشر شود كه مردم زبان و نيازهاي خود را در آن ببينند، از آن استقبال دور از انتظاري خواهند داشت؛ چنانكه ما شاهد اين استقبال در چند دههي گذشته بودهايم.
او در ادامه گفت: برخلاف آنچه كه در رسانهها گاهي هياهو ميشود، مردم راه خود را ميروند و شعري كه روي آن تبليغ ميشود، آن نيست كه مردم ميخواهند. اگر شاعران، زبان زمان و روح مردم خود را بشناسند، پيام آنها به مردم تعلق دارد و مردم از آنها استقبال ميكنند؛ ولي وقتي مجموعههايي مثل علف هرز روييدهاند و در رسانهها در محدودهي گروهي انگشتشمار مورد نقد و ارزشيابي قرار ميگيرند، اينها با مردم هيچ الفتي برقرار نميكنند و مردم نسبت به آنها واكنش مثبتي نخواهند داشت. در اين وقت، طبيعي است كه بحران مخاطب، بخصوص براي مجموعههاي شعري خود را بيشتر نشان ميدهد.
طبايي با بيان اين مطلب كه براي سيراب كردن مخاطب، بايد شعري را پيدا كنيم كه مخاطب تشنهي شنيدن آن باشد، گفت: امروز چرا با وجود اين همه مجموعههاي شعري كه چاپ ميشوند، مجموعههاي شعر سهراب سپهري، مهدي اخوان ثالث، فروغ فرخزاد، احمد شاملو و چند نفر ديگر خوانده ميشوند؟ اين خيلي پندآموز است و نشان ميدهد كه نميشود چيزي را بهزور به مردم داد.
شاعر «شايد گناه از عينك من باشد»، يكي از مشكلات شعر امروز، بخصوص شعر جوان، را مافياي پخش دانست و افزود: كتابهاي زيادي هستند كه ارزش خواندن و مطرح شدن دارند؛ ولي چون ازسوي مافياي پخش مورد بيتوجهي قرار ميگيرند، در دسترس قرار نميگيرند و بيشتر روي آثاري تبليغ ميشود كه در محدودهي منافع همان مافياي پخشاند.
طبايي در پايان يادآور شد: بايد براي آثار خوب امكان پخش را فراهم كنيم، آن وقت است كه ميبينيم مردم از كدام آثار استقبال ميكنند.
شهر لب دوخته
شهر لب دوخته، آرایه، سیه پوشی، به
بر سر و روی تو، خاکستر خاموشی، به
یادها، حجم ملال اند و پر از حسرت و اشک
تا نبارند، تو را داغ فراموشی به
تا تو را نیست مجال سخن و فرصت آه
شکوه با چاه شب و مویه ی درگوشی، به
دامن آلوده به خون های سیاووشانی
سوگواران تو را، سوگ سیاووشی به
زان همه زنده دلان، خاطره ای مرده به جاست
مرده را، خاطره ی مرده، هم آغوشی به
ترکتازند و پیام آور ویرانی ها
خود، غریبانه، به ویرانی خود کوشی، به
می وزد خواب و کنون تا دمد آن صبح شگفت
شرزه شیران تو را، خفتن خرگوشی به!
از مجموعه "شاید گناه از عینک من باشد"
ترانه: مرد سرگردان
خواننده: ویگن
ترانه سرا: علیرضا طبایی
آهنگساز: پرویز مقصدی
عليرضا طبايي گفت: «ايسنا» همواره نشان داده كه مسؤولانه عمل ميكند.
اين شاعر در آستانهي دهمين سالگرد تأسيس خبرگزاري دانشجويان ايران (ایسنا)، در گفتوگو با خبرنگار بخش ادب اين خبرگزاري، عنوان كرد: به اعتقاد من، ايسنا از لحظهاي كه به همت جمعي از خبرنگاران و دانشجويان تأسيس شد، همواره متعهدانه و مسؤولانه عمل كرده و توانسته است طيفهاي مختلفي از سليقههاي مخاطبان را پوشش دهد؛ از همينرو رسانهاي كاملا قابل اعتماد است.
او در ادامه متذكر شد: البته ايسنا طي سالهاي اخير دچار افتوخيزهايي شده است و به واسطهي برخي مسائلي كه در عرصهي سياسي اتفاق افتاده، كمي افت كرده؛ اما همچنان توانسته با رعايت اخلاق حرفهيي و پايبند بودن به تعهدات اخلاقي، يك سر و گردن بالاتر از ديگر خبرگزاريها عمل كند.
طبايي همچنين يادآور شد: به اعتقاد من در اين شرايط، خبرگزارياي مثل ايسنا ضرورت دارد همچون گذشته پايبندي اخلاقي به تعهدات حرفهيي را به عنوان اولويتهاي كارياش قرار دهد و در عين صداقت و واقعگرايي، در جهت اعتلاي فرهنگ و ارتقاي سطح آگاهي عمومي گام بردارد كه البته اين مسأله چنانچه با سعهي صدر توأم باشد، به توفيقهاي چشمگيري دست پيدا خواهد كرد.
دهکده ی بازی!
دانسته ام! ...
ـ اگرچه بسی دیر است
اندیشه، ناگزیر است...
***
دانستم این سیاهه ی ناهمگون
آن متن ناگزیر است
باید گرفت
خواند
به خاطر سپرد
اجرا کرد!
بیهوده بود آن همه سر کوفتن به سردی دیوار
زخمی ست پنجه های من و
گونه های پنجره هایی که تا همیشه و امروز بسته اند!
و این کفش های عاریتی نیز
با آن که آهنی ست، ولی پیر و خسته اند!
باید که نقش را، به تمامی، به صحنه ایفا کرد!
فرصت برای بازنویسی نیست
دیر است!
ـ «بازی است؟! ...
ـ هیس! ... حرف نزن
ـ ساکت!»
متنی غریب با کلماتی نسخته، گنگ، دو پهلو!
بر صحنه، صورتک ها، سرگردان!
در جامه های زخمی.
با کفش های عاریتی، ترسان!
***
بر سر در ورودی دروازه ی قدیمی این روستای خاکی مخروبه
دستی نوشته:
ـ «دهکده ی بازی!»
اخطار!
بازی کنید، پرسش ممنوع!
در انتخاب نقش
ـ آزادی گزینش ممنوع!
از مجموعه "شاید گناه از عینک من باشد"
عليرضا طبايي به «مثله كردن» و «استفادهي بدون اجازه» از شعر «خليج فارس»اش اعتراض كرد.
اين شاعر در يادداشتي كه در اختيار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ایسنا)، گذاشته، نوشته است: «روزگار باژگونهاي است. هنرمند ديگر هرجا ميرود، نه قدر ميبيند و نه بر صدر مينشيند؛ بلکه بايد در زير آسمان، همواره تاوان نجابت بپردازد و پرومتهوار، به پاس هنر خود، کيفر بيند و صليب سرنوشت رنجآلوده را به جرم آزادگي، بر دوش کشد.
بعد از بيدادي که بر ترانههاي «عشق تو نميميرد» و «مرد سرگردان» رفت، بار ديگر شعر «خليج فارس» من که زير نام «صداي سيلي ايران به روي گونههاي آز...» در سطح ايران و جهان منتشر و با اقبال دوستداران ايرانزمين روبهرو شد، مورد سوء استفاده قرار گرفته است و تلختر اينکه صورتمسأله به گونهاي طرح شده که نام و شرافت ادبي و هنري مرا بازيچهي طمعورزي و سودجويي شهرتطلبانهي خود قرار دادهاند.
خواننده ای به نام «پروا» با قطعه قطعه کردن شعر «خليج فارس» من و در هم ريختن سطرها و جابهجايي واژههاي آن، و از همه دردناکتر، آميختن آن با چند سطر از ترانهاي که سرودهي ديگري است، معجوني ناهمگون پديد آورده، سپس با همکاري آهنگساز، بر روي اين آميزهي ناساز، آهنگي ساخته شده و با صداي همين خواننده، به اجرا درآمده است. هماکنون نيز اين اثر در آنسوي آبها در دست اجراست.
ايران سربلند، سرزمين من و فخر من است و پاسداشت آن را ارج مينهم؛ اما اکنون سخن ديگري است. امروز براي آگاهي مردم دوستدار هنر و ثبت در تاريخ اعلام ميدارم، هم شعر و هم نام من مورد بيحرمتي قرار گرفته است؛ زيرا:
1- شعر «خليج فارس» مرا مثله کردهاند.
2- اين شعر را با پارههايي از يک ترانه که اثر ديگري است، آميختهاند.
3- اثر جديد را به نام من منتشر ساخته و حيثيت مرا بازيچه قرار دادهاند.
4- بدون کسب اجازه از من، از اثر من استفاده کرده و ميکنند.
من با فرياد رسا به اين بيداد نامبارک اعتراض دارم و اين کار را بدعتي زشت ميشمارم و داوري دربارهي آن را به جامعهي هنر و مردم آگاه واگذار ميکنم. اين نکته را نيز ميافزايم که حق شکايت و احقاق حقوق معنوي و مادي را در مراجع ذيصلاح براي خود محفوظ ميدارم.»
در همین زمینه:
شعر "خلیج فارس" من را مثله کردهاند
صداي سيلي ايران به روي گونههاي آز!
با کاوه های عصر
ای دست های بیدار، ای دست های داد
ما را در این مصیبت دریابید:
یک تن نه،
ـ بل، که تن ها تن ها تن
در قلعه های دیوان دربندند
و آن میوه ی یگانه ی ما نیز...
***
اینجا،
دستان چاره ساز عقیم اند
ای دست های باران، ای دست های باد
ای دست ها، به یاری برخیزید
ما آفتاب خود را، گم کرده ایم
***
ای دست های باران، ای دست های باد
دیوارهای قلعه ی دیوان را
سیلی شوید،
ـ سیلی،
ـ بنیان کن!
آن پاره های خورشید
در دخمه های ضحاک،
ـ می پوسند
***
دیوارهای مسلخ
ـ بی رحمند
***
ای دست ها
ـ کلید گشایش
قفل طلسم را بگشایید
ما دست های خود را، گم کرده ایم.
***
اینجا، گذار بر ظلمات است
و دم زدن، عبوری است در شب
که لحظه های آن،
از وحشتند و کابوس.
ای کاوه های عصر...
***
ما،
خیل عظیم منتظرانیم
ای دست های...
ـ امداد!
ـ امداد!
ـ امداد!
از مجموعه "خورشیدهای آن سوی دیوار"
عليرضا طبايي با اعتقاد به اينكه مولانا روايتگر زواياي ناشناختهي روح انسان است، گفت: در آثار مولانا و سرودههاي اين شاعر بزرگ ايراني ميتوان زيباترين نمونههاي شعر فارسي را ديد.

اين شاعر در گفتوگو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ایسنا)، عنوان كرد: به اعتقاد من، مولانا در شاعري دو وجه دارد؛ از سويي، شاعر است به تمام معنا و سرودههايي بس شگفت دارد، از سويي ديگر، ناظمي است بلند كه در نظمهايش روايتهايي بس دلنشين را طرح ميكند و در هر دو اين زمينهها مولانا را بايد سرآمد دانست.
به گفتهي او، مولانا هنرمندي جهانديده و داراي نگاه مستقل خود است كه دركي تند و ذهني حساس نسبت به هستي و از سويي وقايع زمان خودش داشته است. همچنين به آنچه مسألهي انسان بوده، همواره حساسيت داشته و به آن انديشيده است و همين نوع نگاه و تفاوت نگاه است كه كار مولانا را ماندگار ميكند.
طبايي در عين حال تصريح كرد: البته مولانا را نميتوان يكسره وامدار نگاه متفاوتش دانست؛ بلكه او به هماناندازه كه نگاهي متفاوت دارد، به بيان و چگونگي شعر گفتن هم توجه دارد كه اين را ميتوان از رفتارش در غزلهايش به وضوح ديد.
اين شاعر غزلسرا متذكر شد: مولانا در سرودههايش مخاطب را به جهاني ميبرد كه پيش از او، شاعران آن مرزها را طي نكرده بودند و بعد از وي هم چندان در فتح كسي نيامد؛ البته مگر شاعران بزرگ بعد از مولانا. به نوعي جناب مولانا به قلمروهايي ممنوع وارد ميشود و توانسته جهاني از ناشناختهها را بشناسد.
طبايي از سويي، پرگويي اين شاعر را در غزل به عنوان يكي از ايرادهاي وارد بر غزلهايش دانست و تصريح كرد: او در عين حالي كه نمونههاي موفق شعر پارسي را دارد، آثاري كه گرفتار پرگويي هست، كم ندارد.
وي تمايز آثار مولانا را با ديگر شاعران ادبيات كلاسيك در تفاوت شهود و دريافتها و ادراكهاي اين شاعر و عارف بزرگ ايراني عنوان و تأكيد كرد: مولانا به اعتبار آنچه كه در آثارش منعكس شده، دركش جداي آنچه بوده كه ديگران دريافتهاند.
کسی است چشم به راه من!
در این شبانه ترین بن بست، که صبح را جرسی نیست
دلم هوای کسی دارد که مثل هیچ کسی نیست
کسی که شام غریبان را، ز بام شهر بروبد
شب غریب مرا، هرچند، به صبح دسترسی نیست!
گلیم مندرس ما را به آفتاب بشویید
که بر زمینه ی آن نقشی به غیر خار و خسی نیست
خوش آن سپیده که برخیزم، ز خواب قطبی و بینم
هوای خانه دگر سنگین ز وحشت عسسی نیست
گشاده است دهان مرگ، به بانگ یاوه چه کوشم
مرا ز خیل سبکباران، امید دادرسی نیست
***
درون غربت آیینه که پر ز خالی پیریست
کسی است چشم به راه من، که غیر مرگ کسی نیست!
از مجموعه "شاید گناه از عینک من باشد"
تغيير ذائقه خوانندگان به سوي سلامت و تابناكي پيش ميرود و زمان اقبال و رويكرد مردم به آثار خوب دارد فرا ميرسد.
عليرضا طبايي ـ شاعر ـ با اعتقاد به اين مطلب در ادامه به خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ایسنا) گفت: در دو دهه گذشته عوامل مختلفي در شكلگيري و تغيير سمت و سوي ادبيات معاصر، به ويژه در شعر ـ از نظر زبان شعر و محتوا ـ موثر افتاد كه در تغيیر ذائقه مخاطبان و در برداشت ذهني عدهاي از شاعران تاثیر داشت.
وي شوك رويداد انقلاب و پيامدهاي غيرمنتظرانه بعد از آن را بر شاعران معاصر، باعث سكوت ابهامآلود و سپس نوعي درونگريزي دانست و يادآور شد: آن همه جوش و خروش و اميد و خشم سكونستيز در آغاز به نوعي ياس تبديل شد و بعد از آن رويكردي بهوجود آمد كه بيشتر به تغزل گرايش و غنا را به دنبال داشت.
طبايي شكلگيري دو دسته از شاعران وابسته به نسلهاي قبل و بعد را جزو شاعراني نام برد كه همراه و همصدا با رخدادهاي بعد از انقلاب، راه سپردند. اين شاعران از نظر زبان و انتخاب قالبهاي شعري پايبندي به سنتهاي نو و شيوه و اسلوبهاي پذيرفته شده پيشكسوتان، به تعهد پايبند بودند كه اگر از محتواي آثار آنان بگذريم، تلاش ميكردند پايبندي خود را به سنتهاي نو و گاه بدعتها و قالبهاي تازه حفظ كنند.
وي افزود: دسته دومي از گويندگان اين نسل از جواناني بودند كه هم جوياي نام بودند و هم در سيطره ايسمهاي وارداتي و هجوم فرهنگ غرب. بيشتر از آنچه كه بايد با ادبيات خودي الفت و نگاهي به ميراث خانه خودي داشته باشند، نگاه گستاخانه و حتا از سر غرور و اشتهاي حريصانه به نامآوري، به فرهنگ بيرون و بيگانه داشتند كه متاسفانه نه به آگاهيها مجهز بودند و نه از تجارب ادبي، چندان بهره گرفته بودند. نياز مردم را هم به دليل اينكه در آغاز راه بودند در نيافته بودند.
اين شاعر، حركت اين دسته از شاعران را براساس حرمتشكني و سنتشكني دانست و عنوان كرد: اين عده كارشان را بيشتر جسارت هنري ميدانستند و اين جسارت هنري را نوآوري ميپنداشتند كه راهي سهل و ساده زير عنوانهاي دهانپركن تعبيراتي مثل معناگريزي و رويكرد به مدرنيته روز، يعني پستمدرن، انتخاب كردند و نوشتن آثاري را شروع كردند كه البته دريافتكنندگان پيامشان بسيار محدود بودند. در نتيجه اين كار، ديواري بين مخاطبان و گويندگان به وجود آمد. اينان دفترهاي معدودي را كه مخاطبان اندكي داشت، منتشر ميكردند كه به دليل نداشتن زبان مشترك، پيوندي كه بايد بين خود مردم باشد را كاملا از بين برد. اين امر باعث شد كه مردم به راه خود رفته و آنان هم به راه خود بروند.
طبايي دليل پايين آمدن مخاطب اين نوع كتابها را بيگانگي مردم با اينگونه آثار دانست و متذكر شد: اگر به شمارگان فروش كتابها در اين دو دهه اخير توجه كنيد، ميبينيد كه بهترين آيينه حقيقتنماي روزگار ما و زندگي، شعر و بهخصوص شعر معاصر ماست. دوستداران شعر هنوز آثار شاعراني را ميخواندند و ميخوانند كه پيامي داشته و پيوند شاعر با آنها قطع نشده است.
وي معتقد است: اينك زمان آن رسيده كه گرد و غبارها زدوده شود و اينك روزگار پستمدرن و امثال اينها مثل عمر زودگذر موج نو، داداييسم و... به سر رسيده و اين زنگ پايان به صدا درآمده است.
طبايي خاطرنشان ساخت: امروز مدعيان و به وجود آورندگان اين آثار به آخر خط رسيدهاند؛ زيرا شعر فارسي و معاصر بعد از يك دوره ابهام، سكوت و سردرگمي، كم كم دارد شخصيت خود را پيدا ميكند. اقبال جوانان صاحب انديشه در چند دهه اخير به آثار خوب و شاعراني كه حرفي براي گفتن دارند، نويدآور و بشارتدهنده اين است كه اين خاشاكها و زائدهها دارد از سطح چشمهسار شعر به كناري ميرود و زلالي انديشه و حس و دريافت آمال متعالي انساني و پيامهاي والاي روحي دارد خود را نشان ميدهد و به حيات خود ادامه ميدهد.
وي معتقد است: مجموعه شعرهاي منتشر شده در سالهاي اخير كه در تيراژ پايين حرفي براي گفتن ندارند و فقط به اين دليل منتشر ميشود كه هم عطش نامجويي خود و هم يكسري امتيازات را ارضا كرده باشند و زير عنوان اين كه ما آثاري داشته و صاحب چندين اثر هستيم، چاپ ميشود؛ اينك روزگار اين قضايا دارد به پايان ميرسد و دوام اين كتابها همان روزي است كه از كتابخانه درميآيد و بيشتر به درد كساني ميخورد كه به دوستان و نزديكان خود هديه دهند و دلشان خوش باشد كه داراي مجموعه شعر هستند.
با سگ های دست آموز
خیل شگفت!
ـ ای «گرگ ـ مردم»
ـ راستی را از کدامین نسل خاکید؟
روح شمایان را کدام ابلیس،
در بند کرده ست؟
خشم کدامین خشکسالی
بذر مروت را، چنین، در جانتان، بی رحم،
ـ سوزانده ست؟
خیل شگفت،
ـ ای چهره های مسخ بی چهره!
***
ما وارث یک مزرعه،
ـ یک رود،
ـ یک خورشید
ما وارث یک خانه، یک سقف
ما وارث یک قلعه،
ـ یک شمشیر
ـ یک سنگر،
بودیم.
با یک زبان آواز می دادند
در شهر، فصل مهربانی را، پدرهامان.
اینک،
اما،
عریانی خورشید در فواره ی خون برادرها و خواهرهای من بر خاک
و خنجر برّان تهمت در کف خشم شمایان،
ـ شرمتان باد!
آیا چه افتاده ست؟
***
هم خون من!
ـ تمثیل روح بی گناهی ها!
وقتی کمان وحشت صیاد
پرواز شیرین تو را آشفت
و بال های کوچک تو، در سقوط ناگزیر خود
والاترین ادراک هستی را،
بر آسمان، طرح سرودی نو درافکند
من،
بانگ سقوط آسمان ها را
ـ درون خود، شنیدم
نفرین،
بر دست های خالی من باد.
***
افسانه ی تنهایی تو
بی شرم تر نیرنگ ناپاکان، دروغ است
فوج کبوترها، بشیران سحر را
در آسمان شهر می بینی؟
***
پروازتان خوش باد...
از مجموعه "خورشیدهای آن سوی دیوار"
